باغ راچه خبر؟
بدون چشم تو،دنیا خراب و خاکستر
و حال و روز زمان خسته و ملال آور
نمانده غیر رگ و ریشه یی ز هم پوده
از آن درخت صفا گستر بهار آور
چه بغض ها که در آیینه ی گلو پژمرد
چه عقده های فرو خورده یی که شد پرپر
پس از تو ،واهمه درباغ، داغ از پی ی داغ
هراس بی کسی ی باغبان و خشم تبر
من ام خلاصه ی دیروز های ناز و نسیم
مرا به یاد بیاور،مرا ز یاد نبر
گلی شکفته نشد ای درخت های جوان
که ترجمان بهارید، باغ را چه خبر؟!
نگاهی به مجموعه شعر « در آستانه ی خورشید » سروده ی نبی احمدی
نوشته ی شاعر، منتقد، نویسنده و ترانه سرای توانا:
جناب استاد سالم پوراحمد
در مورخه ی 19/3/90 در حوزه ی هنری ایلام با سخنرانی نگارنده ی این سطور وحضور جمعی از اساتید و شاعران برجسته، از مجموعه ی شعر «در آستانه ی خورشید »، سروده ی نبی احمدی ، رونمایی به عمل آمد که خلاصه یی از آن چه در این محفل صمیمی ارایه گردید در زیر آورده می شود:
" شاعر تویی..."
آیین تو آیینه ندارد به زلالی
سعدی نسروده ست تورا شعرخیالی !
پیغام تورا می دهدم ذره به ذره
خورشیدفروزنده،به تکرار وتوالی
جز دغدغه ی قله ی شوق تو ندارد
مرغی که به خون می تپد از بی پر و بالی
ای رخوت پنهان شده در مستی خیام!
ای منبع الهام خیالات غزالی !
شاعرتویی،آن گونه که از چشم تو پیداست
وین گونه که گل می شکفد بر تن قالی.
"غم ات مباد..."
غم ات مباد عزیزم ،غم ات مباد برادر
غم ات مباد درخت چنار سبز تنا و ر
غبار خسته گی و غم، به خا طرت ننشیند
زلال آ ینه ی با و رت مبا د مکدر
غم ات مباد ار این روز گار هر ز ه ی مسمو م
از این خراب ترین لحظه های بی در و پیکر
دل ام برای تو یک ذره شد، ببین که برای ات
به سینه می زند این دل ، شبیه نبض کبو تر
بیا به عشق بیندیش و رسم غصه رها کن
بهوش باش که مرگ است این که آخته خنجر.
سعدی ی ضیاء موحد
ضیاء موحدمتولد ۱۳۲۱،دکترای فلسفه از یونیور سیتی کالج لندن ومدرس فلسفه ی تحلیلی و منطق در دانش گاه های ایران است.
آثار ادبی او،گذشته از مقاله های متعدد،شامل دو مجموعه ی :آب های مرده ی مروارید و غراب های سفید وترجمه ی نظریه ی ادبیات نوشته ی آوستن وارن ورنه ولک است.
کتاب سعدی ضیاء موحد،،در برگیرنده ی هشت فصل جداگانه درباره ی شخصیت،زبان وتاملی درسبک آثار سعدی و... است که دیدگاه های تازه و ناگفته یی را در بردارد.
او می گوید:فهرست تمام نوشته های محققان وادیبان مادرباره ی سعدی،در مقایسه با آثار غربیان در بررسی آثار سعدی چیزی کم تر از آبرو ریزی نیست.
کتاب "سعدی"توسط انتشارات طرح نو در سال ۱۳۷۸به چاپ سوم رسیده است.
درآینده یی نه چندان دور،فصل هایی از این کتاب ارزش مند راخواهیم آورد.
" گپی خودمانی با دکتر وفرهادو شیرین "
دکتر!دل مان گرفته،دارو بنویس!
یک نسخه برای دیدن او بنویس!
این جا،ُپر زوزه ی شغال وگرگ است
سرسام گرفته ام ،ار آهو بنویس!
***
دکتر! فرهاد من پیامک باز است
با من-زن عقد کرده اش- ناساز است
او،هرزه وبدزبان ولاشی شده است
دکتر! همه اش زیر سرساناز است.
***
شیرین می گفت: شوهرم دیوانه است
دکتر! فرهاد، مهره ی بی گانه ست
مشکوک به خود فروشی وجاسوسی ست
دکتر!حرکات شوهرم رندانه ست
***
فرهاد،به عشق اول اش شک دارد
جای شیرین،دوتا عروسک دارد
شیرین را قال می گذارد هرشب
او رابطه با بهار وپوپک دارد
***
فرهاد ، هزار دوست دختر دارد
گل نار و بنفشه و صنم بر دارد
شیرین رفته کلانتری، می گوید:
این مرد مگر چه قدر هم سر دارد؟!
***
فرهاد،به جز دغدغه ی تیشه نداشت
جز کندن بی ستون در اندیشه نداشت
فرهاد ، به غیر گپ زدن با شیرین
میلی به کراک و الکل وشیشه نداشت
"غم گین ترین پرنده..."
رازی که باتو داشت ام ،افتاد روی روز
چون راز شب ،که در قدم صبح شد بروز
آیینه یی زصبح برای دل ام بیار!
پیراهنی زماه برای شب ام بدوز!
ای عشق ! ای بشارت دل ها ، مرا بساز!
ای عقل ! ای بلاغت جان ها مرا بسوز!
تا جان ات از تلالو آیینه پر شود
چشم از زمین بگیر و به خورشید ها بدوز
غم گین ترین پرنده ی بی آشیان منم
آوار ه ی همیشه و هر لحظه و هنوز ...
می خوام برم اون ور دنیا...
می خوام برم اون ور دنیا ،میای؟
جایی که دور باشه از این جا،میای؟
من، دل ام از دنیا گرفته این جا
بیا بریم اون وردنیا مانا!
دل ام گرفته،خسته ام،خواب ام کن!
یخ زده روح ام،با چشات آب ام کن!
خیال نکن درد سرم دادی تو
خسته بودم، بال وپرم دادی تو
می خوام برم ،سر بذارم به صحرا
دیونه شم بازم مثل قدیما
بشم رفیق سنگ و صخره و باد
قسمت مون هر چی خدا خودش داد
هرچی که سهم عاشقا،مال من
هر چی که داد خود خدا ،مال من
باچشم من، آینه بازیش ببین
خدای من! بنده نوازیش ببین
****
دل می بره ،دلای صاف و ساده
دلای دل به هر کسی نداده
بهت می گه لو لو دلت را خورده
فکر می کنه که بچه گیر آورده
بچه میشی، زُل می زنه تو چشمات
به باد می ده،تموم آرزو هات
****
من دل ام از آدم و عالم گرفت
بایدبرم از این جا، حال ام گرفت
می خوام برم اون ور دنیا میای؟
جایی به جز هر جا و این جا،میای؟
مرداد۱۲۹۰
