رباعي...
(۱)
من شاعر آرام گهی خاموش ام
شولای سیاه مرده گان،تن پوش ام
زخم همه تازیانه ها بر گرده
بار همه ی نکرده ها بر دوش ام ...
(۲)
تا شب برسد، منتظرت مي مانم
در كوچه ي ديدار تو سرگردانم
يا توي جزيره ي نگاه ات هستم
يا در گره روسري ات پنهانم ...
(۳)
از پر گفتیم،بال مان راچیدند
از می گفتیم ،مست مان نامیدند
تا پرچم صلح چشم تو بالارفت
یک باره تمام فتنه ها خوابیدند..
من شاعر آرام گهی خاموش ام
شولای سیاه مرده گان،تن پوش ام
زخم همه تازیانه ها بر گرده
بار همه ی نکرده ها بر دوش ام ...
(۲)
تا شب برسد، منتظرت مي مانم
در كوچه ي ديدار تو سرگردانم
يا توي جزيره ي نگاه ات هستم
يا در گره روسري ات پنهانم ...
(۳)
از پر گفتیم،بال مان راچیدند
از می گفتیم ،مست مان نامیدند
تا پرچم صلح چشم تو بالارفت
یک باره تمام فتنه ها خوابیدند..
+ نوشته شده در ۱۳۹۱/۱۲/۰۹ ساعت 19:55 توسط نبی احمدی
|