" شاعر تويي..."

آیین تو    آیینه ندارد به زلالی

سعدی نسروده ست تورا شعرخیالی !

پیغام تورا می دهدم ذره به ذره

خورشیدفروزنده،به تکرار وتوالی

جز دغدغه ی قله ی شوق تو  ندارد

مرغی که به خون می تپد از بی پر و  بالی

ای رخوت پنهان شده در مستی  خیام!

ای منبع الهام خیالات غزالی !

شاعرتویی،آن گونه که از چشم تو پیداست

وین گونه که گل می شکفد بر تن قالی.

 

باران ِ تهمت ...

ادامه نوشته