گرفته چادر شب را به دوش، كوهستان

و خفته بي تب و تاب و خروش، كوهستان

ميان بستري از شب غريب خوابيده‌ست

سحر دوباره مي‌آيد به هوش، كوهستان

هوا چه سرد و گزنده ست ، يورش سرماست

هميشه‌ چادر شب را بپوش، كوهستان

زلال صبح به وقت عطش گوارايت

به جرعه جرعه سحر را بنوش

گرفته چادر شب را به دوش، كوهستان

و خفته بي تب و تاب و خروش، كوهستان

ميان بستري از شب غريب خوابيده‌ست

سحر دوباره مي‌آيد به هوش، كوهستان

به دست بوسي خورشيد مي‌رود كه چنين

گرفته رايت شب را به دوش

گرفته چادر شب را به دوش، كوهستان

و خفته بي تب و تاب و خروش، كوهستان

ميان بستري از شب غريب خوابيده‌ست

سحر دوباره مي‌آيد به هوش، كوهستان...