رباعی و دوبیتی
شب می رسد و خیال و خاطر خواهی
تاب و تب شعر و بوسه و هم راهی
شب را به سپیده می رسانند وغزل
در برکه ی دوردست،ماه وماهی
[] []
شاعر شدی و خیال بافی کردی
دنیای مرا پر از قوافی کردی
با این همه باز جای شکرش باقی ست
ام روز که آمدی تلافی کردی
[] []
چه گونه بی تو وچشم زلال ات؟!
چه گونه زنده باشم بی خیال ات؟!
بگو : رسم فراموشی چه گونه ست؟!
چه طور از من بریدی خوش به حال ات؟!
[] []
به دنبال نگاه ات در به در من
تو کم تر دل سپردی ، بیش تر من
من از تو بوسه می خواهم ،تو مرگم
چرا...؟کفر خدا کردم مگر من ؟!
+ نوشته شده در ۱۳۹۰/۰۸/۲۱ ساعت 22:20 توسط نبی احمدی
|