آیین تو    آیینه ندارد به زلالی

سعدی نسروده ست تورا شعرخیالی !

پیغام تورا می دهدم ذره به ذره

خورشیدفروزنده،به تکرار وتوالی

جز دغدغه ی قله ی شوق تو  ندارد

مرغی که به خون می تپد از بی پر و  بالی

ای رخوت پنهان شده در مستی  خیام!

ای منبع الهام خیالات غزالی !

شاعرتویی،آن گونه که از چشم تو پیداست

وین گونه که گل می شکفد بر تن قالی.

 

"غم ات مباد..."

غم ات مباد عزیزم ،غم ات مباد برادر

غم ات مباد درخت چنار سبز تنا و ر

غبار خسته گی و غم، به خا طرت ننشیند

زلال آ ینه ی با و رت مبا د مکدر

غم ات مباد ار این روز گار هر ز ه ی مسمو م

از این خراب ترین لحظه های بی در و پیکر

دل ام برای تو یک ذره شد، ببین که برای ات

به سینه می زند این دل ، شبیه نبض کبو تر

بیا به عشق بیندیش  و رسم غصه رها کن

بهوش باش که مرگ است این که  آخته خنجر.