نگاهی به مجموعه شعر « در آستانه ی خورشید » سروده ی نبی احمدی
نوشته ی شاعر، منتقد، نویسنده و ترانه سرای توانا:
جناب استاد سالم پوراحمد
در مورخه ی 19/3/90 در حوزه ی هنری ایلام با سخنرانی نگارنده ی این سطور وحضور جمعی از اساتید و شاعران برجسته، از مجموعه ی شعر «در آستانه ی خورشید »، سروده ی نبی احمدی ، رونمایی به عمل آمد که خلاصه یی از آن چه در این محفل صمیمی ارایه گردید در زیر آورده می شود:
نبی احمدی در سال1349 در شهر آبدانان پا به عرصه ی حیات گذاشت. در اواخر دهه ی هشتاد، به صورتی جدی کار شعر و شاعری را آغاز کرد و در قالب غزل، کارهایی ماندگار به دوست داران شعر و ادب عرضه داشت.قریب به اتفاق غزلیات این مجموعه در مطبوعات معتبر کشور به زیور طبع آراسته شده اند.
احمدی سالیان متوالی جهت ارتقاع سطح شعر در زادگاه خود، درکنار محمد پیرانی؛ دیگر شاعر توانا و خوش نویس ممتاز آبدانانی، تلاش های پی گیر ودلسوزانه ای داشتند که بر کسی پوشیده نیست. گاهی ایشان شخصاً در پذیرایی از شاعران وهنرمندان مدعو در منزل پدری خویش متحمل زحمات و هزینه هایی نیز می شدند.
مجموعه ی شعر « در آستانه ی خورشید » شامل43 غزل است که محور بیشتر این اشعار عشق است. در بررسی هایی که به عمل آمد، احمدی بیش از 26 بار از واژه ی « عشق » و8 بار نیز از کلمه ی « عاشق » در شعرهایش بهره برده است.
به درستی که ریشه ی همه ی هنرها عشق است؛ از موسیقی و نقاشی و . . . گرفته تا شعر. سالیان درازی است که برای واژهی
« عشق » مترادف های زیادی چون دوستی، محبت، جذبه، دوست داشتن، علاقه ی شدید، اشتیاق و ... ساخته و در افواه عمومی انداخته اند. اگر چه همه ی این ها « درعشق هستند و از عشق » اما عشق فراتر از این هاست.
هر اثری که مورد نقد قرار می گیرد حائز مرحله ای از کمال است و اگر ملاحت وزیبایی نداشته باشد، بی شک مورد توجه اهل نظر قرار نمی گیرد. این مجموعه از این ملاحت و جمال و کمال بهره ها دارد؛ به همین سبب مورد توجه قرار گرفته است.
احمدی از میان تمامی قالب های شعری، بیشتر به غزل عنایت داشته و اکثر سروده های ایشان نیز درهمین فرم سروده شده اند که این خود نشان از آن دارد که غزل در میان دیگر گونه های شعر سنتی، هم چنان پیشرو است و به صورت جدی از سوی شاعران به کار گرفته می شود. پس هنوز غزل اهمیت ویژه ی خود را به عنوان عروس قالب های شعر کلاسیک حفظ کرده است.
غزل های احمدی در این مجموعه نه سنتی هستند و نه به معنای امروزی نو؛ بلکه غزل هایی « میانه رو » یا « میانه ور » هستند. آن چه مهم می نماید این است که شاعر از سر زحمت و ناتوانی، غزل نسروده، بلکه به راحتی احساسات رقیق ودلچسب خود را در این قالب نازنین ریخته، به همین دلیل لازم نیست که شعر او را به زحمت دریابیم و حس کنیم. این شعرها به راحتی و روانی درک می شوند ومخاطب را با خود به جذبه می برند. نکته ی مهم تر این که احمدی از سر تفنن به غزل روی نیاورده است. غزل برای او عین زندگی است و آن را به عنوان مهم ترین دغدغه ی زندگی خود برگزیده است و با آن عشق می ورزد.روانی و سلاست غزل های وی باعث گردیده تا مخاطب خیلی سریع و صاعقه وار با شعرهای این مجموعه ارتباط برقرار کند.
ما در مجموعه ی فوق به دنبال نوآوری های آن چنانی نیستیم وچون بیشتر اشعار این مجموعه در دهه ی هفتاد سروده شده اند با همان فاکتورها و معیارهای آن دهه مورد بررسی قرار می گیرند. شاعر در این شعرها اهل خطر کردن نیست. هنجار گریزی وسیع دراین شعرها مشاهده نشد و خبری از غریبه گردانی های معمول امروزی، سفید خوانی، ایجاد وضعیت، بازی های زبانی و . . . نیز دراین مجموعه نیست. احمدی بیشتر خود را یک شاعر محافظه کار نشان داده است و از ریسک کردن- حداقل در این مجموعه – پرهیز کرده است. به هر حال گاهی نوآوری دروغین به قول « اودن » از هرگونه سنت پرستی ویران کننده تر است و درمان آن بسی دشوارتر. ولی انتظار می رود که شاعر در مجموعه های بعدی، هم در فُرم و هم در زبان دست به نوآوری های تازه تری بزند.
زبان برتر، ویژه ی شعر است؛ زبانی که شاعر در آن قابلیت های زبان را به نفع شعر خود مصادره می کند تا آن را از زبان عادی فراتر برده و هنری کند. قواعد زبان در طی روزگاران به فراخور مقتضیات تدوین شده و شکل گرفته اند. بر شکل گیری آن ها اصولی چون رسایی، زیبایی، ایجاز، سهولت تلفظ و . . . حاکم است. زبان احمدی، زبانی سالم و مطابق دکلاماسیون طبیعی کلام است. هرچند در برخی موارد شکستگی واژگان به فراخور حال یا به تحمیل وزن در شعر ایشان حضوری نسبتاً محسوس دارد، ولی باعث نگردیده ساختار جمله از ریل طبیعی خود خارج شده و ذوق های سلیم را بیازارد.
نارسایی زبان، تزاحُم تصاویر، انتزاعی بودن مضامین وغرابت فضا و . . . از عوامل پیچیدگی شعر محسوب می شوند که خوشبختانه در این مجموعه ملاحظه نشد.
استفاده از تعبیرات خاص زبان محاوره و عامیانه در شعر احمدی، در پاره ای موارد باعث تمایز زبان وی گردیده وتازگی محسوسی به شعرهایش بخشیده است :
سلام سرزده ای بی تکلف و عریان
زلال مثل غزل، گرم مثل تابستان (ص 9)
دلم به یُمن حضور غم تو سامان یافت
که کار و بار دلم گشته روبه راه ترین (ص43)
دوباره این دل عاشق تبار حیران شد
به سرسلامتی ما و خویش رقصان شد (ص49)
شکایت من از این حرف های بیهوده است
وگرنه عشق از این پیش بوده تا بوده است (ص51)
غمت مباد از این روزگار هرزه ی مسموم
از این خراب ترین لحظه های بی در و پیکر (56)
اوزانی که در مجموعه ی « در آستانه ی خورشید » به کار گرفته شده ه اند، همه از اوزان مطبوع هستند. پانزده وزن افاعیلی مختلف این غزل ها را آرایه بسته اند که بیشترین سهم به وزن :« مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن » تعلق گرفته است؛ یعنی دوازده غزل این مجموعه بر این وزن سروده شده اند. احمدی در عرصه ی وزن، نیازی به تغییر اوزان احساس نکرده است؛ چرا که به گفته ی دکتر ناتل خانلری: « کسی از تغییر اوزان به جایی نمی رسد.» و اشاره دارند به این که سی درصد اشعار حافظ در یک وزن سروده شده اند. شاعران برجسته و نامی بیش از آنکه به وزن وقالب پای بند باشند به آن چه می گفتند بها می دادند. نبی احمدی نیز از زمره ی شاعرانی است که « آن چه گفتن » برایش از اولویت بیشتری برخوردار بوده است.
گاهی شاعر « حس پذیری » را که در حوزه ی عواطف قرار دارد به مخاطب منتقل می کند؛ به گونه ای که غم و اندوه او دیگران را متاثر و متالم می کند و غم و اندوه دیگران او را. در این خصوص خوانندگان این سطور را به غزل های صفحه ی 57 و 65 ارجاع می دهیم.
احمدی در مواردی چند در شعر خود به تضمین و تلمیح روی آورده است. تلمیح و تضمین نوعی تکیه گاه فرهنگی برای شعر است. از آن جا که شاعران در این عرصه به خلاقیت گذشتگان متکی هستند، باید هوشیارانه از این المان ها بهره گیرند تا مخاطب احساس کند با یک شکل جدید مواجه است؛ در این صورت لذت وی مضاعف خواهد شد. درک زیبایی های اشعاری که با استفاده از تضمین وتلمیح سروده شده اند یک زیبایی با واسطه و « متکی بر آگاهی های مخاطبان » است. جا به جایی فضا در به کارگیری تضمین و تلمیح می تواند به سود شاعر تمام شود و به قول محمد کاظم کاظمی، شاعر در چنین مواردی می تواند « مثلاً یک بیت جدی در شعر طنز یا یک بیت عاشقانه را در یک شعر حماسی تضمین کند... تضمین یک بیت یا یک مصرع از شاعری مشهور می تواند کل شعر را هرچند هم خوب باشد تحت اشعاع قرار دهد.»[1]واین یک مشکل اساسی برای چنین شعرهایی است. احمدی در این ژانر نیز موفق عمل کرده و به جا و به آیین از این صنعت ادبی به نفع شعر خود بهره برده است:
« من این جا از نوازش نیز چون آزار ترسانم »[2]
کدامین ناز آیا می برد تا مرز بهبودم (ص17)
«مستی ام را پیش بینی می کند»[3]
مستی آن نرگس شهلاترین (ص32)
دل کلاف مبهمی است، باز کن گره گره
عقده های کهنه را، از دلم شکن شکن (ص28)
که اشاره دارد به این بیت مولوی :
هرکه بپرسدت که مه زابر چگونه وا شود
باز گشا بند قبا گره گره که این چنین
دو وعده عشق نبارید بر مزارع ما
بزرگ جنگل موعودمان بیابان شد (ص50)
که یادآور این جمله ی معروف ابوسعید ابوالخیراست: « به صحرا شدم عشق باریده بود.»
گذشتن از تو مرا سخت می شود مارال
و« مردن ازتو » مراسخت تر مگو بدرود (ص64)
که اشاره دارد به « من از تو می مردم » فروغ فرخزاد.
در ضمن غزل های احمدی، ما به مواردی از آرکائیسم ( باستان گرایی ) – به ویژه آرکائیسم واژگانی مواجه می شویم. در آرکائیسم واژگانی « شاعر از واژه های مهجور یا تلفظ های قدیمی تر کلمات » استفاده می کند. به چند نمونه از مجموعه ی « در آستانه ی خورشید » توجه کنید:
ای چشم و چراغم از تو روشن
از عشق تو شعر من مطنطن
تاتار نکرده با نشابور
این گونه که می کنی تو با من (ص18)
هلا ! نگاه کن، آیینه های باورمان
چه بی دلیل در این گیر و دار پوسیدند (ص13)
شبی دستی از آستین خدایان
برون آمد این گونه گل چینمان کرد (ص21)
تو را بنازم و آن رنگ و روی بیجاده
غزل نصیب قصیده نشین، پری زاده (ص95)
بیا به عشق بیندیش و رسم غصه رها کن
به هوش باش که مرگ است این که آخته خنجر (ص56)
روح من – جادونصیب قرن ها -
رمز و اسطرلاب را گم کرده است (ص18)
شاعران با استفاده از باستان گرایی، گرچه از شفافیت زبان شعر می کاهند، اما به تمایزی می رسند که اگر هوشمندانه باشد می تواند برجستگی و امتیازی برای او محسوب شود. استفاده ی بی رویه و بی مورد از آرکائیسم واژگانی و آرکائیسم نحوی بدون هدفی روشن، می تواند آسیبی جدی به شعر شاعران وارد کرده ودر نهایت مخاطب گریز شود. البته احمدی در به کارگیری این مهم راه افراط نپیموده وبه شکلی منطقی وبه ضرورت حال، آن را به کار گرفته است.
ترکیبات در شعر، کلید ورود به دنیای شاعرند و از آن طریق می توان به ذوق و سلایق ذوقی شاعر پی برد. ترکیب سازی امکانات زبان را افزایش داده وانتقال مفاهیم را آسان تر می کند؛ درعین حال به بارور شدن زبان عادی مردم نیز یاری می رساند، ضمن این که یکی از اهداف ترکیب سازی در شعر رسیدن به ایجاز است؛ زیرا گاهی یک ترکیب بار یک جمله ی کامل را به دوش می کشد و با اشاره ای از سطح زبان گذشته و مفهومی گسترده را القاء می کند. شاعران با تجربه و زیرک، همواره در زمینه ی ترکیب سازی با آشنایی زدایی، تراوت و تازگی بی نظیری به شعر خود می بخشند. شاعر با ترکیب دو واژه که با هم غرابت دارند می تواند نوآوری را تا حد زیادی بالا ببرد و از این مسیر نیز میل مخاطب را به خوبی ارضا کند. بیشتر ترکیبات شعر احمدی، ترکیباتی مالوف هستند که در دهه ی هفتاد رواج گسترده داشته اند. ترکیباتی از این دست :
لحظه های عزیز، پای دل، جوهر جان، آیینه ی باور، کتیبه ی پیشانی، کتاب عمر، شک های بی روزن، درد اساطیری، قتلگاه نگاه، لحن خنده، ناقوس گنگ، ماه نقره کوب، آغوش اشتیاق، و . . .
درچند غزل نیز احمدی، شعر را در بستر بیان روایت پیش می برد. این مسئله دست شاعران را در ادامه دادن شعر، پر می کند. ابیات بر مبنای مقتضیات روایت شکل می گیرند و باعث می شود شاعر از این شاخه به آن شاخه نپرد و یا با پیروی از قافیه ها، خود را محدود نکند.او در واقع برای شعر خود یک منبع تغذیه دارد.
دیگر این که چون شاعر هر بار در شعر خود روایت تازه ای را دنبال می کند، ناچار به حفظ تنوع در فضای کلی شعرها می شود که خود تنوع در عناصر و مضامین را در پی دارد.
مزیت دیگر شعرهای روایی این است که حس کنجکاوی را در شنونده ایجاد می کند و این باعث می شود مخاطب برای شنیدن ادامه ی شعر ترغیب شود. اما یک مشکل اصلی این گونه شعرها این است که اگر مخاطب از پیش با آن ماجرا آشنا باشد، دیگر شعر برایش جاذبه ای نخواهد داشت .[4]
سه غزل مجموعه ی احمدی در صفحات9، 65، 57، دارای بستری روایی هستند وشاعر به زیبایی از پس آن برآمده است.
قرینه سازی یکی از شگردهایی است که به حق احمدی تبحر و استادی خاصی در آن از خود نشان داده است. قرینه سازی گاه تشابه ساختاری میان دو مصرع است و گاهی با تقابل معنایی میان دو مصرع به وجود می آید. به قول کاظمی در کتاب رصدصبح، قرینه سازی در واقع نه تکرار واژگان، بلکه تکرار ساختار جمله است با واژگانی متفاوت یا به عبارت دیگر، تشابه نحوی بخش هایی از کلام.
نمونه هایی از قرینه سازی های احمدی در مجموعه اش :
سلام سر زده ای بی تکلف و عریان
زلال مثل غزل، گرم مثل تابستان (ص9)
اگر درد تو بر روحم بیفزایند خرسندم
وگر داغ تو با جانم بیامیزند، خشنودم (ص18)
چه ام؟ با تو رودم، خروشان و زنده
که ام؟ بی تو مردابی ام، مرده جانم (ص76)
می دوی در رگم مثل مستی
می چکی از شبم چون ستاره (ص79)
تو همیشه سرسبزی، من همیشه پاییزی
گل در انتظار تو، غم در انتظار من (ص86)
تکرار هم از دیگر صنایعی است که شعر احمدی از آن بی نصیب نیست. در این جا منظور تکرار یک واژه یا یک عبارت است. تکرار معمولاً یا برای تاکید است یا استمرار و فراوانی حالتی یا چیزی. تکرار باید در جایی به کار گرفته شود که ضروری است. در موارد غیر ضروری – مثلاً پر کردن وزن - می تواند به شعر آسیب برساند. نمونه هایی از این مجوعه:
دوباره عشق،دوباره جنون، دوباره گناه
دوباره حادثه هایی که می رسند ز راه (ص45)
دوباره شرح و شکایت، دوباره خشم و هیاهو
دوباره شور به پا کرده آن نگاه بلاجو (ص83)
برخی از ابیات این مجموعه به خوبی قابلیت ضرب المثل شدن دارند ومی توانند سالیان درازی در افواه عمومی دهان به دهان بچرخند و به راستی لذت بیافرینند. نمونه هایی از این دست :
تاتار نکرده با نشابور
این گونه که می کنی تو با من (ص11)
کتاب عمر مرا فرصت مروری نیست
که تا نگاه می کنی، می رسی به پایانم (ص16)
به هرسو می روم چون سایه ی دیوار محدودم ( تک مصرع، ص18)
وقتی که حضور تو مسلم شود ای عشق !
چون کاه شود کوه در اندیشه ی فرهاد (ص20)
مخوانیدمان سوی دریا که تقویم
ورق خورد و مرداب آیین مان کرد (ص22)
طعم نگاهت را و لحن خنده هایت را
می فهمم آن گونه که صحرا نم نم باران (ص29)
خاموش چون ناقوس گنگ معبدی متروک
زنگار بسته در صدایم گریه ای پنهان (ص30)
نه در افق چشم تو دل را سر پرواز
نه من که از این عشق نمانده پرو بالم (ص33)
رو به هرچه می کنم خیال تو
ایستاده است دربرابرم (ص36)
تو یک عشق در من نهان کرده ای
که هر روز زنگ خطر می زند (ص38)
خزان آمد و با تمام شقاوت
نمک ریخت بر زخم گل های زخمی (ص42)
بیا به عشق بیندیش و رسم غصه رها کن
به هوش باش که مرگ است این که آخته خنجر (ص56)
لب وا نکرده، سنگ برآیینه ام زدند
باران تهمت است جواب سوال من (ص60)
میان این همه دیوار، بین این همه سنگ
به خشک سال محبت فقط برادر تو(ص66)
نخواستم که از این بیش تر سکوت کنتم
اگرچه فرق ندارد سکوت با فریاد (ص74)
آخر چگونه من به توصیف تو بنشینم
وقتی نمی گردد زبانم در دهان امشب (ص78)
غوطه در بی سرنوشتی می زند
قبله و محراب را گم کرده است (ص82)
شعر دیگر حکایت دل نیست
شاعری یک خیال بیهوده است (ص94)
خوش به حال کسی که عاشق نیست
مثل دیوانه ای که آسوده است (94)
به دل ربودن و رفتار، سعدی و حافظ
ندیده اند شبیه تو آدمی زاده (ص95)
سخن را با غزلی زیبا از این مجموعه به پایان می بریم :
آیین تو آیینه ندارد به زلالی
سعدی نسروده است تو را شعر خیالی
پیغام تو را می دهدم ذره به ذره
خورشید فروزنده به تکرار و توالی
جز دغدغه ی قله ی شوق تو ندارد
مرغی که به خون می تپد از بی پر و بالی
ای رخوت پنهان شده در مستی خیام
ای منبع الهام خیالات غزالی
شاعر تویی آن گونه که از چشم تو پیداست
واین گونه که گل می شکفد بر تن قالی
سالم پوراحمد
23/3/90