بدجور دنبال ِ نگاه ات دربه در هست ام

از سر نوشت ِ چشم هاي ات بي خبر هست ام

دور و بَر ِ شهد ِ لب ات در آمد و رفت اند

من عاشق زنبور هاي ِ كارگر هست ام

تو عينك ِ بد بيني ات را در نياوردي

من از رگ ِ گردن به تو نزديك تر هست ام

از من نمي پرسي چرا هم سايه ام هستي

اصلن چرا چون سايه با تو هم سفر هست ام؟!

دست ِ كم ام مي گيري اما ، من براي ِ تو

از اين كه مي بيني _ به قرآن _بيش تر هست ام...!