حسين منزوي:

دشمن شكست اگرچه زتو پر و بال ِ تو

اما به جز شكست نبُرد از جدال ِ تو ...


خالي ست از حضور عزيزت خيال ِ من

نگذار در غبار بپوسم ،زلال ِ من !

بخت ِ مرا به پيچش ِ زلف ات گره زدند

زين رو هميشه درتب و تاب است حال ِ من 

شعر مرا،كلام ِ مرا ، تازه گي ببخش

تا رنگ و بوي ِ كهنه نگيرد مقال ِ من

پيچيده است بوي ِ خوش ِ خاطرات ِ تو

در كوچه باغ ِ ياد ، گل ِ بي مثال ِ من

لب وانكرده ، سنگ بر آيينه ام زدند

باران تهمت است جواب ِ سوآل ِ من

اين دل به اوج ِ قله ي عشق ِ تو مي رسيد

تقدير اگر كه سنگ نمي زد به بال ِ من