گلی به نام تو...
چه قدر گریه بخندم ، چه قدربغض ببارم ؟
چه قدر خاطره ها را کنار هم بگذارم؟
چه قدر شعر که مانده ست روی دست خیال ام
ولی مجال ندارم ، به ذهن شان بسپارم
شبیه یاد تو این واژه ها درآمد و رفت اند
چراغ چشم تو نگذاشت ، سبز شان بنگارم
گرفتم این که ، زمین رستخیز گل شود، اما
گلی به نام تو تا نیست ، با بهار چه کارم ؟
شبی می آیی و ، آوار می شوی به سر من
اگر هر آینه دیوار چین کنند حصارم .
+ نوشته شده در ۱۳۹۱/۰۵/۱۷ ساعت 17:3 توسط نبی احمدی
|