"  سوآل "

سوال کردم و تو بی خیال خندیدی

به شکل ساده ی طرح سوآل خندیدی

سوآل کرده ام : آیا همیشه می مانی؟!

و تو ...به درصد این احتمال خندیدی

به طرح وسعت جغرافیای بی کسی ام

به شرق و غرب و جنوب و شمال خندیدی

چه قدر ساده برای ات از عاشقی گفت ام

چه قدر ساده به این حس و حال خندیدی

شبیه دلقک پیری شدی و بی پروا

به عاشقانه ترین شعر سال خندیدی

چه قدر بایداز این حس و حال بنویس ام؟!

سوآل کردم وتو ... بی خیال خندیدی        

 

           "  فعل بعید شکستن "

از راه آمدی و غم ام ناپدید شد

بغض ام شکست و بارش باران شدید شد

دل شوره ی نیامدن ات را نسیم برد

بخت دل ام  ،به برق نگاه ات سپیدشد

یک عمردل شکسته شدم در نبودن ات

تو آمدی و فعل شکستن بعیدشد

از بس که در حضور توشادم  ، امید دل !

غم از شکستن دل من نا امیدشد

"شب های شعر خوانی  من"،سوت و کوربود

اما به یمن مقدم تو مثل عید شد

طیع ام ، که مدتی ست بدون غزل شده ست

چشم تو راسرود و شعری جدید شد

چیزی نداشتم به دل ات پیش کش کنم...

این بار ،پیش پای تو،شعرم شهید شد.

                  زهرا پناهی