ماندانا ملکی از شاعران خوش ذوق و با استعداد دهلران است.او اوایل دهه ی هفتاد به طور جدی  سرودن شعر را آغاز کرد . درابتدا شاهد نمونه یی ازکارهای خوب او  در نشریات محلی بودیم  .

     من  دورادور و با واسطه برخی کارهای شان را می خوانم . غزل هایی ناب و یک دست که دلالت بر ذهن زلال وسیال وبی پیرایه ی   اودارند . ماندانا ملکی، اگرچه تا کنون دل به انتشارآثارشان نسپرده اند و نجوا و نام را بر نتابیده اند،اما گوش وهوش خواهنده گان و خواننده گان شعر و ادب، هم واره سرشار از ترنم آثار مانده گار هنرمندان بی ادعاست .  

 

 

 

    این جا...

این جا هرآن چه لاله و یاس است،پرپرند

هرآن چه نخل مانده در این دشت،بی سرند

این سروهای بی سر و این جلوه های نور

هفتاد و دو درخت شهید تناورند

سرهای سبز بی تن بر روی خیزران

چون سوره های بر سر نیزه شناورند

تقویم ها سیاه و کبود و محرم اند

این روزها زمین و زمان جور دیگرند

این جا سپیده با شب روشن صمیمی است

مهتاب وآفتاب در این جا برادرند

این جا هرآن چه هست،به مولا فرشته اند

این جا هر آن چه هست ، به قرآن کبوترند

ناباوران تیغ و گلو ،مشک و تشنه گی...

روزی به زخم و حنجره ایمان می آورند.           ( ماندانا ملکی)