تمام پنجره ها در غبار پوسیدند

نشانه های خدا در بهار پوسیدند

بیا ! نگاه کن آیینه های باورمان

چه بی دلیل در این گیر و دار پوسیدند

در انتظار گلوی کدام منصورند

طناب ها که به بالای دار پوسیدند؟

تمام دل خوشی  کودکانه ی من و تو

در این کسالت اندوه بار پوسیدند

کسی نبود که پیغام روشنی بدهد

به چشم ها که در این انتظار پوسیدند