انتظار...
تمام پنجره ها در غبار پوسیدند
نشانه های خدا در بهار پوسیدند
بیا ! نگاه کن آیینه های باورمان
چه بی دلیل در این گیر و دار پوسیدند
در انتظار گلوی کدام منصورند
طناب ها که به بالای دار پوسیدند؟
تمام دل خوشی کودکانه ی من و تو
در این کسالت اندوه بار پوسیدند
کسی نبود که پیغام روشنی بدهد
به چشم ها که در این انتظار پوسیدند
+ نوشته شده در ۱۳۹۰/۱۰/۰۱ ساعت 20:0 توسط نبی احمدی
|