سرد وتاریک و خرابیم ، بتاب ای ساقی !

شب زده خیمه ، خرابیم ، خراب ای ساقی !

به کدامین ؟ به که ؟ باید بسپاریم ؟ بگو !

این همه آرزوی نقش بر آب ای ساقی !

کوچه باغی ست پر از شعر و غزل ، رویایت

برده مارا به تماشاگه خواب ای ساقی !

چشمه ی چشم زلال تو بنازم که چنین

مست مان کرده از این کهنه شراب ای ساقی!

سرد وقطبی ست دلم ، بی رمق و ظلمانی

رفتم از دست ، خدا را بشتاب ای ساقی !