...ای ساقی !
سرد وتاریک و خرابیم ، بتاب ای ساقی !
شب زده خیمه ، خرابیم ، خراب ای ساقی !
به کدامین ؟ به که ؟ باید بسپاریم ؟ بگو !
این همه آرزوی نقش بر آب ای ساقی !
کوچه باغی ست پر از شعر و غزل ، رویایت
برده مارا به تماشاگه خواب ای ساقی !
چشمه ی چشم زلال تو بنازم که چنین
مست مان کرده از این کهنه شراب ای ساقی!
سرد وقطبی ست دلم ، بی رمق و ظلمانی
رفتم از دست ، خدا را بشتاب ای ساقی !
+ نوشته شده در ۱۳۹۰/۰۹/۲۵ ساعت 18:42 توسط نبی احمدی
|