د و با ره عشق...
دوباره عشق ، دوباره جنون ،دوباره گناه
دوباره حادثه هایی که می رسند ز راه
مگو به معبد جادو یی ی تو بسپارم
دلی که می شود اینک به پای عشق ، تباه
زدرد بی کسی است این که گاه می بینی
به دور از همه کس می برم پناه به چاه
تو ای نشانه ی رویش به باغ باور من
بهار عمر مرا بی گل و گیاه مخو ا ه
تمام حاصل ام این است : آه ای مردم
ترانه های غریبی ر از سکوت وسیاه...
+ نوشته شده در ۱۳۹۰/۰۷/۱۱ ساعت 14:38 توسط نبی احمدی
|