دوباره عشق ، دوباره جنون ،دوباره گناه

دوباره حادثه هایی که می رسند ز راه

مگو به معبد جادو یی ی تو بسپارم

دلی که می شود اینک به پای عشق ، تباه

زدرد بی کسی است این که گاه می بینی

به دور از همه کس می برم پناه به چاه

تو ای نشانه ی رویش به باغ باور من

بهار عمر مرا بی گل و گیاه مخو ا ه

تمام حاصل ام این است : آه ای مردم

ترانه های غریبی ر از سکوت وسیاه...