مرا ندید خدا...
خدا تورا متبسم به این جهان آورد
برای منبع الهام شاعران آورد
دو چشم مست تو را فتنه آفرید خدا
تورا مغازله داد ومرا ندید خدا
به چشم های تو آموخت ، دل بری بکنند
و در قلمرو دل ها پیمبری بکنند
مرا به ورطه ی ویرانی و بلا ببرند
به هر کجا که بخواهند و هر کجا ببرند
مرا چو سایه به دنبال خویشتن بکشی
به جای خود ، قلم نفی روی من بکشی
شب ام به چشم تو آمیخته ست ، می دانی ؟!
دل ام به راه تو آویخته ست ، می دانی؟!
زخواجه فال گرفتیم و سعدی شیراز :
"تو را صبا ومرا اشک دیده شد غماز
خلاف شرط محبت چه مصلحت دیدی
که بر گذشتی و از دوستان نپرسیدی؟!"
***
من و تو مانشده ، راه مان جدا شده است
که عاشق تو و چشم ات خود خدا شده است...
+ نوشته شده در ۱۳۹۰/۰۷/۰۲ ساعت 14:32 توسط نبی احمدی
|